| Valentine |
|
Thursday, March 14, 2002
● Îíáí Êæ äæÔÊä ÊäÈá ÔÏã ! ÎæÈ ¡ �íßÇÑ ßäã ¿ ÊÇí� ÝÇÑÓíã ÈÏ äíÓÊ æáí ÇÒ Çíä ÇÏíÊæÑ ÎæÔã äãíÇÏ!
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 3/14/2002 11:00:00 PM توسط E. Saturday, February 23, 2002
● امروز روز اول Pako Festa بود ... ولي انقدر دير رÙ�تم كه رژه هيج مملكتي رو نديدم ! جريان اينطوري بود كه ديشب قرار شد خواهرم از اينترنت استÙ�اده كنه ØŒ منم كه Ù�كر مي كردم Ø§ØØªÙŠØ§Ø¬ به Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØª دارم ØŒ ديدم بهترين Ù�رصت واسه خوابه ! ولي نشون به اون نشون كه ... نه تنها زود نخوابيدم ! بلكه ساعت 2 ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ كار خواهرم با اينترنت تموم شد Ùˆ رÙ�ت بخوابه ... پريدم پشت كامپيوتر Ùˆ تا ساعت 3:30 واسه خودم به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Internet Surfing مي كردم ! تØÙ‚يقاتي راجب جناب Craig McLachlan كه با كلي دردسر اسم Ùˆ مشخصاتشو پيدا كردم ...
........................................................................................بعد Ù�كر كردم ØµØ¨Ø ØªØ§ لنگ ظهر مي خوابم ! ولي 7:30 بيدار شدم Ùˆ Ù�كر كردم بهتره برم GYM ... هم مي تونستم Kane رو ببينم ( ØªÙˆØ¶ÙŠØØ´ تو بخش انگليسي! ) Ùˆ هم بهترين Ù�رصت واسه ورزش امروز بود! بعدش هم رÙ�تم مراسم Pako Festa (بخونين پكو Ù�يستا ) Ùˆ تنها كار مهمي كه تو اون 1.5 ساعت انجام دادم ØŒ خريد يه Snag بود ! بعدش هم رÙ�تم Torquay ... يه جاي Ù�وق العاده قشنگ خارج از شهر ماست ... نميگم لب درياست ... چون تو اين جزيره ... از هر طرÙ� بري جلوت اقيانوس آرامه ... پس از اين به بعد ديگه ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ù†Ù…ÙŠØ¯Ù… ... ( شنونده بايد عاقل باشه! ) آره خلاصه ... مثلا رÙ�ته بوديم پيك نيك ... يه Ù�وتبال ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø²Ø¯ÙŠÙ… ... كشتيم خودمونو ! دو تا تيم ØŒ متشكل از 7-8 Ù†Ù�ر ... از 8 تا 40 سال ! Ø¨Ø§ØØ§Ù„ بود ... 2 سالي بود كه Ù�وتبال بازي نكرده بودم .. بعدش هم نشستيم لب دريا تا بچه ها از آب بيان بيرون ... ما كه يخ زديم! بچه ها هم كه سرما سرشون نميشه ! خلاصه .. 11-11:30 رسيدم خونه .. Ùˆ گيج خوابم ! □ نوشته شده در ساعت 2/23/2002 11:11:00 PM توسط E. Thursday, February 21, 2002
● سلام ...
........................................................................................بابا خسته شدم از اين زندگي ... چرا ديگه هيچ اتÙ�اق هيجان انگيزي تو زندگي من نمي اÙ�ته ØŸ! شايدم مي اÙ�ته ... گيرنده هاي من، قدرت درك اين Ù„ØØ¸Ù‡ ها رو از دست دادن !!! يواش يواش دارم به وب لاگ خوندن معتاد ميشم ... همش هم تقصير شماهاست كه مي نويسين ...!!! Ú¯Ù�تم اين دÙ�عه تجربه شبكه پبام رو دارم ... ØÙˆØ§Ø³Ù… هست كه زياد غرÙ�Ø´ نشم ... ولي ... وقتي سر كلاس هاي Cisco Ùˆ VBScript Ùˆ ... (اه ! اسم درسا هم درست يادم نمياد ...! ) مي بينم كه ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ يه وبلاگ جلوم بازه (!) ... به اين اعتياد پي ميبرم !!! خوبه اين هم كلاسيام Ù�ارسي نمي Ù�همن ØŒ وگرنه يه سري از اين صÙ�ØÙ‡ ها رو اصلا نمي تونستم باز كنم!!! عرضم به ØØ¶ÙˆØ± انورتون كه ... يه بنده خدايي ( از وبلاگ نويساني كه 25 ساعت در شبانه روز آنلاينه !!! ) "ازم خواسته براش تبليغات كنم!!!" ( اينو بخونه كلمو ميكنه! )(NOT kalamo mikone! KALLAMO MIKANE) Ø·Ù�لي Ù�قط Ú¯Ù�ت كه مي تونم ازش تعريÙ� كنم كه سرم گرم باشه !!! ولي اسمشو نميگم !!! خلاصه ... بد نبست همينجا از جناب آقاي مشبك (!) تشكر كنم .. علي جون ØŒ مرسي بابت تمام كمك هات ... Ùˆ اينكه هميشه دوست Ùˆ Ù‡Ù…ØµØØ¨Øª خوبي برام بودي ... هروقت به اين Ù�كر ميكنم كه Ú†Ù‡ جوري شد منو تو شروع كرديم به ØµØØ¨Øª ( البته خوب يادم نمياد ... Ù�كر كنم اولين بار تو 1- 2 سالگي بود كه نطقمون وا شد !!! نه ؟؟ ) ياد Brad Pitt ميÙ�تم ! يادته ؟؟؟ من Ù�كر مي كردم تو "Ali Pitt" هستي !!! خوب ØŒ Ù�علا ... عصرم بخير علي جان ... □ نوشته شده در ساعت 2/21/2002 10:08:00 PM توسط E. Wednesday, February 20, 2002
● Ú†Ù‡ جوري ميشه يه پيغام رو به جاي اديت كردن، پاك كرد ؟؟؟
□ نوشته شده در ساعت 2/20/2002 12:25:00 AM توسط E.
● آي ... الان يه جمله از Ù�رمايشات جناب "لامپ" كبير خوندم ... ØØ§Ù„ كردم ...
........................................................................................انگار اÙ�كار منو خونده ... صاÙ� زده تو نقطه اي كه يه ساله داره عذابم مبده ... جون من گوش كنين : " روØÙŠØ§Øª هر ايراني توي آمريکا مال همون زمانيه Ú©Ù‡ ايران رو ترک کرده" مي خوام بگم ØŒ "لامپ" عزيز ... كاش اين Ù�قط مال آمريكايي ها بود ... همه جا همينه ... Ùˆ Ù�كر مي كنم، همينه كه بين ايراني هاي داخل Ùˆ خارج Ù�اصله ميندازه ... ديگه ØÙˆØµÙ„Ù‡ ندارم از اينا بگم ... از ايراني جماعت كانگرو نشان، زده شديم ديگه .... كاريش هم نميشه كرد ... □ نوشته شده در ساعت 2/20/2002 12:24:00 AM توسط E. Thursday, February 14, 2002
● ديروز بالاخره گواهينامه ام رو گرÙ�تم ...
........................................................................................يوهووووو!!!! رانندگي سمت راست هم عالمي داره ... □ نوشته شده در ساعت 2/14/2002 12:38:00 PM توسط E. Tuesday, January 29, 2002
● يه روز، چند سال پيش ... يكي از دوستام اينو برام نوشت :
........................................................................................طوق زنجير جنون است درون دل من... شعله ها مي كشد اين عشق ز آب Ùˆ Ú¯Ù„ من شايد اون موقع واسه Ù�هميدنش ... خيلي جوون بودم ... نميدونم چرا ... دير ØØ³Ø´ كردم ... ولي آتيشم زد ... شايد نيازي نبود 5 سال صبر كرد ... شايد بايد زودتر بهت ميگÙ�نم كه تو اين 5 سال، Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ù…Ùˆ پس دادم .. اگه بريدني بودم، تا ØØ§Ù„ا رÙ�ته بودم ... موندم، همونطور كه موندي ... Ùˆ Ù„ØØ¸Ù‡ به Ù„ØØ¸Ù‡ØŒ Ù†Ù�سم به Ù†Ù�ست وابسته تر شد ... كاش ميشد همه اينا رو به خودت بگم ... كاش از روز اول ميگÙ�تم كه انقدر برام عزيزي ... خودمم دير Ù�هميدم ... نميدونم ... بگم كاش يه روز گذارت به اينجا بياÙ�نه Ùˆ همه چيو خودت بخوني ... ØŸ يا اينكه كاش مثل ابن 5 سال، بتونم همه چيو پيش خودم Ù†Ú¯Ù‡ دارم ... تو باعث شدي نوشتن رو شروع كنم ... چطور مي تونم شكايت كنم؟ ØØ§Ø¶Ø±Ù… تا آخر عمر برات بنويسم ... ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ù‡ هيچ وقت نخونيشون ... Ù�قط ميخوام بگم كه ... دلم خيلي برات تنگه ... كاش نزديك تر بودي ... هرچند كه ... مساÙ�ت Ùˆ زمان هيچ وقت بينمون Ù�اصله ننداخته ... ولي من ... هنوز مثل روزاي اول ... از رÙ�تنت مي ترسم ...بهم قول ميدي كه هبچ وقت تنهام نذاري ؟؟؟ كاش ميدونستي ... چقدر برام عزيزي ... □ نوشته شده در ساعت 1/29/2002 10:31:00 PM توسط E.
|